بنام آفرینندهُ هستی بخش
به نام کسی که مرا آفرید تا برای تو گریه کنم واشک بریزم
پس تو هم قدرمرا بدون و درمشکلات با من باش و تنهایم مگذار
ای بهترینم









بنام خدا
میروم > چراکه هرآمدنی رارفتنی است.
میروم > باکوله باری ازخاطراتت زیبا.
میروم > امابیش ازپیش به دعاهایت نیازدارم.
میروم > چراکه دگرچارهای نیست.
خوبان دعایتان رابدرقه ی راهم کنید.
میروم > تا انشاالله دگربار بالبخندی شیرین بازگردم.
ولی فراموشم نکنیدچراکه یادتان رهایم نمی کند.
فراموشم نکنیدچراکه اگرمی پنداشتم فراموش می شدم.
آنجلینا جولی

مدیر وبلاگ
ابوالفضل





انگار همین دیروز بود دخترک با لباس سفید
و حالا با همان لباس اینجا آرام خوابیده
بگذار عشقت با قدرت بدرخشد





دلم میخواد بنویسم. از اینجا. از دنیایی که توش زندگی میکنم. از دیروز از امروز از فردا. از آدمهایی که تو این دنیا زندگی میکنند. از آدمهایی که دیگه نیستند ولی بودند. از آدمهایی که فردا میآیند. بنویسم از خوشههای طلایی گندم که زیر نور آفتاب میدرخشند. از شالیزارهای سرسبز شمال. از تو. به نام تو. به نام تو ای پدید آورنده عشق و دوستی. به نام آسمان آبی دل عاشقان. به نام چشمههای دوستی و صفا. به نام حضرت دوست. بنویسم تا بدونی که هستم. بدونی که دوستت دارم. مینویسم تا دوستم داشته باشی. مینویسم تا همیشه با من بمانی. همیشه و همه جا در کنار من ای آشنای غریب. تولدت مبارک مسعود جان، سایهی همیشه همراه تو.

تو را در دل
دل را در موقع تپیدن
وتپیدن را به خاطر تو دوست دارم
من غم را در سکوت
سکوت را در شب
شب را در بستر
وبستر را برای اندیشیدن به خاطر تو دوست دارم
من بهار را به خاطر شکوفه هایش
زندگی را به خاطر زیبایی اش
و زیباییش را به خاطر تو دوست دارم

گاهی اونقدر تودلم سنگینی میکنن
که درودیواردیگه تحملم نمی کنن.
به آسمون
نگاه میکنم به سیاهی رمز الود باورها
نگاه میکنم هیچ کدوم نمی تونن آرومم کنن.






مقدمه
ت. . . خدایامن درکلبه حقیرانه خود
چیزی را دارم که تودرعرش کبریایی خودنداری
من چون توی دارم وتوچون خودنداری