تبليغاتX
˙·▪● abolfazl ●▪·˙

بنام آفرینندهُ هستی بخش

به نام کسی که مرا آفرید تا برای تو گریه کنم واشک بریزم

پس تو هم قدرمرا بدون و درمشکلات با من باش و تنهایم مگذار

ای بهترینم

     

   

 

 
 
بنام خدا
 
میروم > چراکه هرآمدنی رارفتنی است.
 
میروم > باکوله باری ازخاطراتت زیبا.
 
میروم > امابیش ازپیش به دعاهایت نیازدارم.
 
میروم > چراکه دگرچارهای نیست.
 
خوبان دعایتان رابدرقه ی راهم کنید.
 
میروم > تا انشاالله دگربار بالبخندی شیرین بازگردم.
 
ولی فراموشم نکنیدچراکه یادتان رهایم نمی کند.
 
فراموشم نکنیدچراکه اگرمی پنداشتم فراموش می شدم.
 

 آنجلینا جولی

مدیر وبلاگ   مشاهده صفحات بعد        ابوالفضل

+ نوشته شده در دوشنبه 1386/05/08ساعت 6:9 بعد از ظهر توسط ابوالفضل |


يه غروب زيبا

Image and video hosting by TinyPic

 

انگار همین دیروز بود دخترک با لباس سفید

 

و حالا با همان لباس اینجا  آرام خوابیده

 

بگذار عشقت با قدرت بدرخشد

 

+ نوشته شده در یکشنبه 1386/05/07ساعت 12:31 بعد از ظهر توسط ابوالفضل |

دلم می‌خواد بنویسم. از اینجا. از دنیایی که توش زندگی می‌کنم. از دیروز از امروز از فردا. از آدم‌هایی که تو این دنیا زندگی می‌کنند. از آدم‌هایی که دیگه نیستند ولی بودند. از آدم‌هایی که فردا می‌آیند. بنویسم از خوشه‌های طلایی گندم که زیر نور آفتاب می‌درخشند. از شالیزارهای سرسبز شمال. از تو. به نام تو. به نام تو ای پدید آورنده عشق و دوستی. به نام آسمان آبی دل عاشقان. به نام چشمه‌های دوستی و صفا. به نام حضرت دوست. بنویسم تا بدونی که هستم. بدونی که دوستت دارم. می‌نویسم تا دوستم داشته باشی. می‌نویسم تا همیشه با من بمانی. همیشه و همه جا در کنار من ای آشنای غریب. تولدت  مبارک مسعود جان، سایه‌ی همیشه همراه تو. 

به زیبای چهره خودم

 

تو را در دل

دل را در موقع تپیدن

وتپیدن را به خاطر تو دوست دارم

من غم را در سکوت

سکوت را در شب

شب را در بستر

وبستر را برای اندیشیدن به خاطر تو دوست دارم

من بهار را به خاطر شکوفه هایش

زندگی را به خاطر زیبایی اش

 

و زیباییش را به خاطر تو دوست دارم

 

عكس

 

گاهی اونقدر تودلم سنگینی میکنن

که درودیواردیگه تحملم نمی کنن.

به آسمون

نگاه میکنم به سیاهی رمز الود باورها

 نگاه میکنم هیچ کدوم نمی تونن آرومم کنن.

+ نوشته شده در یکشنبه 1386/05/07ساعت 11:58 قبل از ظهر توسط ابوالفضل |

مقدمه
  ت. . .  خدایامن درکلبه حقیرانه خود
 
چیزی را دارم که تودرعرش کبریایی خودنداری
 
من چون توی دارم وتوچون خودنداری

+ نوشته شده در یکشنبه 1386/05/07ساعت 11:48 قبل از ظهر توسط ابوالفضل |

سلام خوش آمدید

دیشب دوباره دیدمت اما خیال بود
تو در کنار من بشینی محال بود
هر چه نگاه عاشق من بی نصیب بود
چشمان مهربان تو پک و زلال بود
پاییز بود و کوچه ای و تک مسافری
با تو چه قدر کوچه ما بی مثال بود
نشنید لحن عاشق من را نگاه تو
پرواز چشم های تو محتاج بال بود
سیب درخت بی ثمر آرزوی من
یک عمر مانده بود ولی کال کال بود
گفتم کمی بمان به خدا دوست دارمت
گفتی مجال نیست و لیکن مجال بود
یک عمر هر چه سهم تو از من نگاه بود
سهم من از عبور تو رنج و ملال بود
چیزی شبیه جام بلور دلی غریب
حالا شکست وای صدای وصال بود
شب رفت و ماه گم شد و خوابم حرام شد
اما نه با خیال تو بودم حلال بود

Home
Email
Night Skin